المحقق السبزواري
746
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
تقريبات گذشته و غيرها « 1 » به مداخل شاهى روداده ، و وزرا حقيقت را چنان كه بوده معروض نتوانستهاند داشت يا مداهنه و مساهله را به مصلحت خود اقرب دانستهاند . و چون مداخل معهوده مستمره وفا به اخراجات نمىنموده ، مضطرّ گشتهاند و معروض ملك داشته كه ، مداخل فلان ولايت چرا صرف لشكريان و امرا شود و در آن ناحيه لشكرى در كار نيست ؟ بايد كه به خاصّهء ديوان متعلّق باشد و باعث وفور مداخل سلطانى گردد . و گاه بوده كه اگر در طبع ملك ميل به جمع مال و كثرت خزاين [ 184 ب ] و وفور مقتنيات « 2 » فهميدهاند ، معروض داشتهاند كه ، مداخل فلان ولايت هر سال چندان مىشود و صرف لشكر آن حدود مىشود و ملك آرميده است و حاجت به چندين لشكرى نيست . چرا مداخل آن ملك در خزانه جمع نشود تا باعث وفور خزانه باشد ؟ و چون حاجت به لشكر افتد ، چون خزانه معمور باشد ، « 3 » تحصيل لشكر به مال مىتوان كرد و قدرى كه حاجت شود تحصيل آن آسان است . و اين رأيى است بغايت تباه ، و وجه فساد اين رأى به اندك تأمّلى معلوم مىشود و تحقيق آن است كه خزانه و مال به لشكر بههم مىرسد و بسيارى خزانه نيز از جهت لشكر است . پس ، تدبير امر لشكر از معظمات مهمّات امور ملك است . بايد كه ملك در اين باب از خود به تغافل و اهمال راضى نشود ؛ آنقدر كه ممكن باشد از خرجهاى خود كم كند و بر لشكر افزايد ، و بلادى كه در سابق الايّام و ازمنهء سالفه صرف حوايج سپاهيان مىشده و در آن بلاد لشكرها مقرّر مىبودهاند از استمرار نيندازد كه مردمان پيشين را تجارب حاصل بوده و انديشههاى با صواب و فكرهاى عميق داشتهاند ، قواعدى كه تمهيد نمودهاند مقرون به صواب است و مبنى بر قوانين حزم و دورانديشى است . بر ملك لازم است كه بىسببى كه كمال وضوح داشته باشد رسوم و سنن سالفه را تغيير ندهد . و بايد كه نسبت پادشاه به سپاه ، چون نسبت باغبان باشد به بستان كه نهال
--> ( 1 ) . ظاهرا « تغييرها » بايد صحيح باشد . ( 2 ) . « مقتنى » به معنى فراهم آمده و كسب شده است . ( 3 ) . بعد از « باشد » حرف « و » آمده بود كه براى افادهء معنى جمله ، حذف شد .